X
تبلیغات
رایتل

هر وقت که بارون میزنه تورو کنارم میبینم

کنکور نامه

آخر تیپ و انتهای کلاس

موی سر- طبق مُد- مدل آناناس

 

اِند باحال و آخر اندام

هیکلم عین ژان کلود ون‌دام

 

در محل، توی کوچه و بازار

تابلوتر از این بابا... گلزار

 

جیب سنگین و مایه تیله فطیر

پایه‌ی عشق و حال‌های خطیر

 

اسنوکرباز اولین رده، من

صد و شش خال و 5 و 6 زده، من

 

بچه معروف بودم و عمراً

«شون‌پن» هم نمی‌رسید به من

 

الغرض عشق و حال سنگین بود

روزگارم قشنگ و رنگین بود

 

درس، اول بَدَک نمی‌خواندم

آخرا، کم کَمَک نمی‌خواندم

 

یلّلی تلّلی و الواطی

یک‌کمی درس هم باهاش قاطی

 

در همین وضع و حالت ناجور

آمد از راه حضرت کنکور

 

گیربازار شد یهو هر ور

هم پدر گیر داد هم مادر

 

اولش گیر ساده و کم‌کم

گیر 6‌پیچ و مهره‌ی محکم

 

گیر پیچیده شد، هوا پس شد

همه‌جور عشق و حال مرخص شد

 

ظهر یک جمعه بعد صرف ناهار

کله‌ام را زدند نمره 4

 

پدرم بعد انقلابی کرد

یک نسق‌گیری حسابی کرد

 

بی‌خودی حرص خورد و غُرغُر کرد

مُشت زد باند ضبط را قُر کرد

 

داد زد پشتْ بندِ آن غُرغُر

باحرارت‌تر از «الیگیتور»

 

با لگد زد به جای CD‌هام

پخش شد CD و DVD‌هام

 

بعد هم فحش داد و شد جوشی

مانیتور را شکست با گوشی

 

من که با شیر جنگ می‌کردم

پیش خشم پدر کم آوردم

 

مثل موش از پلنگ ترسیدم

مثل بیدِ حیاط لرزیدم

 

مادرم آب و قرص قلب آورد

آتش توپخانه را کم کرد

 

پدر از حال رفت و هوش آمد

سانسِ سرویسِ هر دو گوش آمد

 

5 ساعت مرا نصیحت کرد

بعد هم رفت و با خودش آورد

 

ده سری رنگ‌رنگ و جوراجور

جزوه و تست ویژه‌ی کنکور

 

بعد قانون تازه را فرمود

متن قانون تازه‌اش این بود

 

چَت که اصلاً، موبایل هم هرگز

تلفن قطع، وضعیت قرمز

 

فیلم موسیقی و دَدَر ممنوع

دوست، از دختر و پسر ممنوع

 

بعد نطق و خطابه‌ی پدرم

خاک کنکور و درس شد به سرم

 

از بَر و بَچس دور ماندم، بد!

روز و شب نیز درس خواندم، بد!

 

زندگی شد حرام بر بنده

بنده‌ی بی‌نصیب شرمنده

 

دوستان  بعد اندکی  رفتند

همگی جز همان یکی رفتند

 

مرغ عشقی که داشتم بر کف

رفت و ماندم ز رفتنش در کف

 

ارتباطات ویژه‌مان شد سرد

آخر او هم پرید و شوهر کرد

 

دیگ پرجوش عشقمان سر رفت

از همان راه آمده در رفت

 

مور در کوزه‌ی عسل افتاد

بین کنکور و بنده کَل افتاد

 

بعد از آن رنج و سختی بسیار

بشنو تا چه شد در آخرِ کار

 

غرق در ناز و نعمتم حالا!

پنج ماه است «خدمتم» حالا!