X
تبلیغات
رایتل

هر وقت که بارون میزنه تورو کنارم میبینم

الجلسات الحوزوی

علامه: به نام خدا و با عرض تبریک سال جهاد اقتصادی بر شما طلاب نوشکفته، امروز بنده قصد دارم سوالات گوناگونی را در مورد داستان حضرت علی (ع) و برادر نابینایش عقیل از شمای حقیر بپرسم. سوال اول: عقیل پول بیت المال را برای چه امری می‏خواست؟

طلبة الاول: امر خیر.
طلبة الثانی: قمار.
طلبة الثالث: برای درمان چشمش.
طلبة الرابع: برای افزایش سرعت گردش مالی کشور.


علامه: نه خیر! دستش تنگ بود!… سوال ثانی: چرا علی (ع) شمع را خاموش کرد؟

طلبة الاول: شمع را خاموش کرد تا کسی متوجه برداشتن پول نشود.
طلبة الثانی: شمع را خاموش کرد زیرا تولدش بود.
طلبة الثالث: شمع را خاموش کرد زیرا برق که رفته بود، آمد.
طلبة الرابع: زیرا برادرش نابینا بود، نیازی به شمع نبود.


علامه: خیر! شمع را خاموش کرد زیرا شمع بیت المال بود!… سوال ثالث: چرا علی (ع) شمع دیگری روشن نمود؟!

طلبة الاول: هرکاری کرد شمع قبلی روشن نشد.
طلبة الثانی: این شمع‏ کم مصرف بود.
طلبة الثالث: این شمع دم دست تر بود.
طلبة الرابع: هوا تاریک بود.


علامه: خیر! شمع جدید متعلق به خود ایشان بود و برای کار شخصی از آن استفاده می‏کرد… سوال رابع: حضرت امیرالمومنین دست برادرش را چه کرد؟

طلبة الاول: بوسید.
طلبة الثانی: پیچاند.
طلبة الثالث: منگنه کرد به میز.
طلبة الرابع: گشاد کرد. (زیرا دستش تنگ بود)


علامه: لا اله الا الله! نه خیر! دست برادرش را سوزاند!… حالا سوال خامس: آن حضرت دست برادرش را با چه چیزی سوزاند؟

طلبة الاول: با اسید.
طلبة الثانی: با فندک.
طلبة الثالث: با سیگار.
طلبة الرابع: با سبیل آتشین.


علامه: ای بابا!… با آهن گداخته سوزاند… سوال سادس: چرا ایشان دست برادرش را با آهن تفتیده سوزاند؟

طلبة الاول: مسائل خانوادگیه دیگه! به ما چه ربطی داره!
طلبة الثانی: آخه فکر نمی‏کرد بسوزه!
طلبة الثالث: حواسش نبود! خیلی اتفاقی رخ داد! شما ببخشید!
طلبة الرابع: بخاطر اینکه شمع خاموش شده بود؟!


علامه: خیر! خیر! خیر! اَه! ایشان می‏خواست برادرش را تنبیه کند و درس خوبی به او دهد! سوال آخِر این است که آن حضرت به برادرش فرمود: تو که تحمل آتش این دنیا را نداری چگونه می‏خواهی چی؟

طلبة الاول: چگونه می‏خوای زندان رو تحمل کنی؟!
طلبة الثانی: چگونه می‏خوای زن‏تو تحمل کنی؟!
طلبة الثالث: چگونه می‏خوای آفتاب داغ عربستان رو تحمل کنی؟!
طلبة الرابع: چگونه می‏خوای تنبیه بعدی رو تحمل کنی؟!


علامه: خیلی خب! واسه امروز دیگه بسه! کشتین من‏و! السلام علیکم و رحـ…

طلاب: ئه! کجا؟! جواب صحیح رو نگفتین که!
علامه: آخه نمی‏فهمین! من شمارو می‏شناسم دیگه!
طلاب: حالا بگیییییین!


علامه: هـــوف… فرمود: چگونه می‏خواهی من که برادرتم در آتش جهنم بسوزم؟

طلبة الاول: هان؟!
طلبة الثانی: چی شد؟!
طلبة الثالث: یعنی چه؟!
طلبة الرابع: چه غیر منطقی!