« ا »
هم اولِ اعداد است و
هم اولِ الفبا.
آوای سکوت اینجا هم ضجه دلخراشی است که با همین صدای آ، به گوش میرسد.
با همۀ اینها، من یک بودنِ « ا » را دوست تر دارم.
درست مثل یک سالگی
اگر روزی بین ماندن و رفتن شک کردی ،
حتماً برو . بیمعطلی !
چون نمیبایست کار به شک میکشید ، که بیاندیشی یا نیاندیشی.
همان لحظه شک ، کار تمام است .
عصر اون روز زیر بارونو بهم برگردون
خاطراتت لب ایوونو بهم برگردون
توی فال افتاده بود عاشقمی یادت میاد
فال راست توی فنجونو بهم برگردون
عصر اون روز زیر بارونو بهم برگردون
من میخوام با تو باشم فرقی نداره چه جوری
تو بمون با این کارت جونو بهم برگردون
با نگات باز بیا آتیش بسوزون توی دلم
قد اون چشمای مجنونو بهم برگردون
عصر اون روز زیر بارونو بهم برگردون
حرف و قولات چی میشه ٬ یعنی فراموشش کنم
پس تو هم حرفای خوبم رو بهم برگردون
من میخوام برم به یه جزیره به یه جای دور
اجازه م دست توئه اونو بهم برگردون
اونو بهم برگردون ... اونو بهم برگردون
چه رسمی داری ای دوره زمونه
که هر روزت یه جا عاشق کشونه
هزاران سال که میجنگه آدم
نمی دونه گرفتار جنونه
یکی با فرق زخمی توی محراب
یکی غرق به خون لب تشنه آب
همیشه عاشق از جونش گذشته
که عشق آسان نبوداز روز اول
هنوزم کار دنیاقیل و قاله
هنوزم صلح آدمها محاله
هنوز آدم نمیشناسه خدا رو
هنوزم قلب عاشق پایماله
باز هم دست چپ تو در آن سوی شیشه ماند
و دست راست من در این سو بر رویش قرار گرفت.
.
راستی گرچه دستهای شیشهای مخالفند ،
لبها همیشه موافقند.