X
تبلیغات
رایتل

هر وقت که بارون میزنه تورو کنارم میبینم

دل من همی داد گفتی گوایی

به بهانه شبهای روشن  ، شعری از فرخی سیستانی

دل من  همی داد گفتی  گوایی

که باشد مرا روزی از تو جدایی

بلی هرچه خواهد رسیدن به مردم

برآن دل دهد هر زمانی گوایی

من این روز را داشتم چشم و زین غم

نبوده است با روز من روشنایی

جدایی گمان برده بودم ولیکن

نه چندان که یک سو نهی آشنایی

به جرم چه راندی مرا از در خود؟

گناهم نبوده است جز بی گناهی

بدین زودی از من چرا سیر گشتی ؟

نگارا ! بدین  زودسیری  چرایی ؟

که دانست کز تو مرا دید باید

به چندان وفا این همه بی وفایی ؟

سپردم به تو دل ندانسته بودم

بدین گونه مایل به جور و جفایی

دریغا دریغا که آگه نبودم

که تو بی وفا در جفا تا کجایی

همه دشمنی از تو دیدم، ولیکن

نگویم که تو دوستی را نشایی