هر   وقت   که   بارون   میزنه   تورو   کنارم   میبینم
نمی گویم فراموشم مکن هـــــــــرگـــــــــــز ولی گاهی به یاد آور رفیقی را که می دانی نخواهی رفت از یادش
اردیبهشت 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
آرشیو
موضوع بندی

کامپیوتر Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387
تفسیر موسیقی - ای قشنگتر از پریا

امروز پس از مدتها بار دیگر  به تفسیر موسیقی می پردازیم و برای همین سراغ یک آهنگ قدیمی و خاطره انگیز از سلطان پاپ ایران یعنی  استاد شهرام شبپره می رویم . استاد شبپره از حدود نیم قرن قبل یعنی تابستان ۱۳۴۳ تاکنون در عرصه آهنگسازی٬ ترانه سرایی ٬ خوانندگی و تربیت خوانندگان جدید فعالیت داشته . چه از زمانی که با شادروان فرهاد مهراد و ابراهیم حامدی و شهبال شبپره در گروه  باستانی بلک کتز فعالیت می کردند چه تاکنون که هنوز این کار را ادامه می دهند و به تربیت استعداد های شکوفا نشده می پردازند و با بیش از شصت سال سن از خیلی جوانها جوانتر است و هل من حریف می طلبد!

 

آهنگ ای زیباتر از فرشتگان  یا به تعبیر دیگر ای قشنگتر از پریا از آهنگهای قدیمی و خاطره انگیر این استاد ارجمند و بیهمتا موسیقی پاپ است. این ترانه  را مدتها  پیش یک تفسیر نصفه نیمه کرده بودیم ولی نظر به اهمیت فراوان این ترانه امروز تفسیر کاملی از آن را ارائه می دهیم. خود استاد شبپره این آهنگ را بسیار دوست دارد و آنرا  شروع زندگی دوم هنریشان بعد مهاجرت می داند. و اما طبق روال همیشگی آهنگ را از چند جنبه مختلف مورد بررسی قرار می دهیم ٬ ابتدا تفسیر شعر:

 

 تراوشات یک ذهن خطرناک:

     ؟She deceiving , I believing , What need lovers for more

Sir charles Sedley

 

ای قشنگ تر از پریا تنها تو کوچه نریا

بچه های محل دزدند عشق منومیدزدند

عشق منومیدزدند

 شعر ترانه مثل هشتاد نود درصد آهنگهای ایرانی مجددا با حمد و ستایش محبوب شروع می شود . در نخستین مصراع شعر ترانه سرا از صنعت " تشبیه تفضیل" استفاده کرده یعنی مشّبه ( دلبر مذکور) را به مشَبه به (پریان) برتری داده که تا اینجا چیز زیاد غریبی نیست . از این فبیل چاخانها و خالی بندی ها در ادبیات فارسی کرور کرور وجود دارد عاشقهای بینوا معمولا جهت عرض ارادت و خاکساری زیاد از این ترفند استفاده می کنند.از سوی دیگر به قول آن گفته قدیمی "هرکس یار خویش بیند در جمال و مال خویش در کمال" . ولی از مصراع دوم و با نهی مشارالیها از تردد تنها در کوچه  و گذر٬ جنبه های دیگری از قضیه مد نظر قرار می گیرد.  با بررسی در بیت دوم متوجه می شویم که با فردی رو به رو هستیم که دچار مشکل روانی بوده و شدیدا  پارانوییک  و بدگمان  است. فردی که کل اهل محل و جوانهای آن را دزد ناموس می داند که چشم طمع به معشوقه او دارند و به قول اهل فن درصدد  زیدخوری!! هستند و با بدبینی محض با جلوگیری از تردد و تنها آمدن  دلبر او را در خانه حبس می کندتا از این سرقت خیالی جلوگیری کند

 

 

ای یار قشنگ مو بلند مشکی پوشم

با لنگه ابرو هات شرق شرق نزنی تو گوشم

اگه یه روز بیای رو پشت بوم رخ بنمایی

خورشید که بخوادبالا بیاد روشو میپوشم

 

 پارانویید و بیماری او با دستور تنها آمدن و نفی تردد در کوچه خلاصه نمی شود. در این ابیات علاوه بر موارد بالا مشاهد می کنیم که معشوق را وادار به استفاده از چادر مشکی  و حجاب برتر ! میکند تا موهای بلند او را از نظر غریبه بپوشاند. و این دختر با اخم و تخم و عبوسی و ابروهای لنگه به لنگه مخالفت خودش را با استفاده از چادر ابراز می کند ( توضیح اینکه استاد شبپره آهنگ شبه سیاسی- فمینیستی  دختر چادری را سالها بعد خواند) در بیت بعدی به وخامت بیشتر حال این بیمار پی می بریم . او حتی به پشت بام رفتن  و در معرض هوای آزاد قرار گرفتن دلبرکش شک دارد و کار را به جایی می رساندکه حتی به حضور و همنشینی او با خورشید ـ که معمولا در ادبیات ما مونث فرض میشود - هم شک دارد. (البته لازم به توضیح نیست که این خورشید به  خورشیدخانم   خودمان ربطی ندارد!)

 

 

پنجره رو  وقتی که وا می کنی به هر طرف نگا نگا میکنی

پنجره رو وقتی که وا می کنی اینور و اونور و نگا میکنی

از این کوچه تا اون کوچه میدونن   که با نگات منو صدا میکنی که با نگات منو صدا میکنی

 

 اما براستی چرا چنین است؟ چرا این بنده خدا اینطور فکر میکند و دچار بدگمانی است؟ شاید با نگاه به این ابیات تا حدی بتوان جواب را پیدا کرد. از قرار  این سرکار علیه معمولا همیشه دم پنجره است و با این وآن مشغول نظر بازی و عشوه و یا به اصطلاح نخ دادن به این و آن و  بچه های محل است . و این عاشق مفلوک وقتی اعتراض می کند و سبب را می پرسد  در جواب می گوید که: همه اهل محله می دانند که منتطر تو پشت پنجره ایستاده ام  تا به تو بیایی . حالا ممکن است این علیا مخدره همه را درازگوش فرض کند و این جواب الکی را بدهد ولی کدام  آدمی( حتی با ضریب هوشی در حد پفک نمکی) این دلیل را باور می کند؟ برای همین به نظر می رسد یکی از دلایل بیماری روانی راوی داستان همین باشد.که فرد راوی با باور نکردن حقیقت امر آن را به صورت دیگری برای خویش توجیه می کند.

 

 موسیقی : آهنگ این ترانه ساخته ستاره بزرگ آسمان هنر جناب حسن شماعی زاده است و یکی ازعلتهای  ماندگاری این آهنگ همین است . وقتی اساتید عظام مانند ایندو با هم کار کنند  کاری اینچنین ماندگار  خلق می شود. ترانه با یک شروع تند و طوفانی به سبک آهنگهای لاتین (احتمالا سالسا) شروع می شود و این  اورتور تند نوید یک آهنگ با شور و  حال را می دهد. بعد این اورتور و با یک مدولاسیون  ترانه اصلی و ضرب قرانگیزانه! شش و هشت به همراه ملودی اصلی شروع می شود. سازبندی و استفاده از سازهای بادی مثل تمام آثار دیگر امضاء استاد شماعی زاده را به همراه دارد. در آخرین قسمت ترانه (که در نماهنگ وجود ندارد) شاهد یک چهارمضراب پیانو و تنبک در بیات اصفهان به سبک  آثار شادروان جواد معروفی هستیم و ترانه با یک تکنوازی کوتاه تنبک به پایان می رسد.

 

 نماهنگ : این نماهنگ متعلق به روزهایی است که تلویزیون ایرانی در شهرفرشتگان وحود نداشت و هنوز خیلی مانده بود تا از در و دیوار تلویزیونهای فارسی مانند قارچ سبز شوند. برای همین می بینیم که اعضا گروه در کف و خیابان به اجرای اهنگ میپردازند و همین طور است تکنیک عهد دقیانوسی فیلمبرداری!  از موارد جالب توجه دیگر حضور جنابان اندی و کوروس در این کلیپ است که آنروزها دوره تلمذ و شاگردی را در نزد استاد شبپره میگذراندند . دیگر آنکه از مواردی نوستالژیکی مانند آن دستمال سفید دور موی خانم ٬ مدل موی پشت مودار و جلوشیروانی و عینک آفتابی جیوه ای و لباسهای نوستالژیک غافل نشوید و دست آخر به حضور ذوقمرگانه و شورشعف قراوان جناب اندی (مثلا در دقیقه ۲:۵۰ ) حتما توجه بفرمایید!

 

 مبحث و تئوری حرکات موزون: طبق نظر و دسته بندی اساتید فن و اندیشمندان  آهنگهای  قرانگیزانه و موزونیک!  بنا به شدت و سرعت از کم به زیاد  به سه دسته کلی تقسیم می شوند:

 

 ۱)  آهنگهای نی ناش نی ناش  ۲) آهنگهای دامبولی دیمبول  ۳) آهنگهای شاپولی شیپول!

 

  آهنگ ای قشنگتر از پریا در دسته بندی سوم جای می گیرد. در این آهنگها شدت و قوی بودن ضرب در موسیقی ترانه به حداکثر می رسد و به خاطر همین جنبش و تکان در اسافل پایینی نیز به اوج خود  رسیده و همچنین قطر دایره ترسیمی توسط کمر فرد رقصنده  نیز به بیشترین حد خود می رسد تا با ضرب پر شور و حرارت آهنگ همگون باشد!!!

منبغ


جمعه 6 اردیبهشت ماه سال 1387
شطرنج

به فرض من و تو عین هم باشیم

هر دو مهره  ،  سرباز

هر دو در یک سپاه

هر دو یکرنگ  ، سفید

کنار هم ، نزدیک‌ترین جای ممکن

 

فقط یک چیز نادیده مانده‌است ،

اگر خانه تو سفید باشد.


دوشنبه 26 فروردین ماه سال 1387
موضوع انشاء : تعطیلات نوروز

به نام خدا خیلی خوش گذشت . در تعطیلات نوروزی که بسیار سال نو می باشد ما همش به مسافرت رفتیم که در حقیقتاً نمی دانید چقدر باحال بود .

نخصوصاً در عید نوروز ِسیزده به در ، که خیلی خوب بود و انقدر خوش گذشت که عمو بابک ذوق مرگ شد . چون برایش تولد گرفتیم و شعر خوندیم البته شعر خارجی که خیلی هم باکلاس است . من هم داد می زدم و می خوندم : همه شمع ها تو یو ... که به فارسی یعنی تولدت خیلی مبارک .

ما به باغ دوست پدرم رفتیم که خیلی سرسبز بود و حدوداً خیلی سگ داشت که نگهبان بود و متاسفانه به آنها نگفته بودند که ما دزد نیستیم و نزدیک بود که من جر بروم که خدا رحم کرد و سگ درنده به من نرسید و برادرم جر رفت که چه بهتر .

در باغ عمو سروش استرخ هم دارد که خیلی خنک بود و در آن هندونه انداخته بودیم . پدرم که خیلی آب را دوست داشت ، همش با دوستانش آب خوردند و هندونه های توی استرخ را به بالا و پایین پرت می کردند که هندونه ها ترکیدند و نجبور شدند که پسر کامبیز را پرت کنند که الحمدالله رب العالمین پسر کامبیز نترکید و فقط دستش شکست .

ما نهار خیلی خوش مزه بود و گوجه کباب خوردیم که اشکان کبابی آنها را درست کرد و پدرم که خیلی متخصص است گفت که بهتر بود که گوجه ها را در آولیمو و پیاز می خوابوندی که لذیذ است .

سگ های عمو سروش که بوی کباب را شنیده بودند ، بنده خداها خیلی پارس کردند ، اما خاک بر سرها نمی دانستند که گوجه کباب ما بی استخوان است و چیزی به آنها نرسید .

ما وسطی بازی کردیم که البته پسر خاله ام و پسر داییم سر وسط ایستادن دعوا کردن و کتک کاری شدند اما کامبیز هم رفت پیش آنها که سه نفر بشوند و یکی وسط بایستد .

در راه برگشتنی خیلی ترافیک ناراحتی بود و خیلی شلوغ می باشد و پدرم نجبور شدیم که از سمت دیگر اتوبان رانندگی کند و ما خیلی زود رسیدیم و فقط گردن پدرم شکست که دو ساعت دنده عقبی رفت .

این بود انشای من ...


جمعه 23 فروردین ماه سال 1387
حرفه ها و مشاغل !!!!

حسابدار: کسی است که قیمت هر چیز را میداند ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند.

 بانکدار: کسی است که هنگامی که هوا آفتابی است چترش را به شما قرض می دهد و درست تا باران شروع می شود آن را می خواهد.

 مشاور: کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند و بعد به شما می گوید ساعت چند است.

 سیاستمدار: کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم بروید منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید.

 اقتصاددان: کسی است که فردا خواهد فهمید چرا چیزهایی که دیروز پیش بینی کرده بود امروز اتفاق نیفتاد.

 روزنامه نگار: کسی است  که 50% از وقتش به نگفتن چیزهایی که می داند می گذرد و 50% بقیه وقتش به صحبت کردن د ر مورد چیزهایی که نمی داند.

 ریاضیدان: مرد کوری است که در یک اتاق تاریک بدنبال گربه سیاهی می گردد که آنجا نیست.

 هنرمند مدرن: کسی است که رنگ را بر روی بوم می پاشد و با پارچه ای آن را بهم می زند و سپس پارچه را می فروشد.

 فیلسوف: کسی است که برای عده ای که خوابند حرف می زند.

 استاد: کسی است که کاری ندارد ولی حداقل می داند چرا.

 روانشناس: کسی است که از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد که همسرتان مجانی از شما می پرسد.

 معلم مدرسه: کسی است که عادت کرده فکر کند که بچه ها را دوست دارد.

 جامعه شناس: کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود و همه مردم به آن نگاه می کنند ، او به مردم نگاه می کند.

 برنامه نویس: کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید را به روشی که نمی فهمید حل می کند.


پنجشنبه 15 فروردین ماه سال 1387
روزبه نعمت اللهی

این آلبوم به صورت اصل در فروشگاهها موجود می باشد .

لطفا با خرید آن از خواننده همایت کنید .

1-       سایه سپیدار

2-      باز آمدم

3-     سزاوار

4-     هفته عاشقی

5-     دریا

6-     ایران

7-     با تو قصه گفتم

8-     بچه های خیابان

9-      دل گرفته


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 51785


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
.
.
.
چون آمدنم به من نبد روز نخست
این رفتن بی مراد عزمیست درست؟
برخیز و میان ببند ای ساقی چست
که اندوه جهان به می فرو خواهم شست
شناسنامه کامل من...
Click to join JAHADUNI